|
مجالی میخواهم برای دیوانگی این دخترک نمیدانم چند ساله آرام نمیگیرد
شعر ی که شکنجه میشود در سرگیجه مکرر نشدنها
نمیدانی چقدر دلم دیوانگی میخواهد از نوع با تو بودن
هوای حوصله ابری است.....
به نظرم بی نظیر بود. گمان مبر كه چون بر تو مي خندم ، بر تو مي خندم . بر لاشهء طعمه ام مي خندم . گمان مبر كه چون دست در دستت مي نهم ، دست در دستت مي نهم . دست در دست هوسبارگيهايم مي نهم . گمان مبر كه چون سكه اي در كاسه ات مي نهم ، سكه در كاسه ات مي نهم . از آيندهء بي سکهء خود ترسانم. گمان مبر كه چون عصاي پيري ات گشته ام ، عصاي پيري ات گشته ام . از عصاي پيري خود هراسانم . گمان مبر كه چون بر تو خيانت نمي كنم ، بر تو خيانت نمي كنم . از خيانتكاري تو لرزانم . گمان مبر كه چون پشتت گشته ام ، پشتت گشته ام . از بي پشتي خود پريشانم . من در نفس هر عمل به "من" مي انديشم و به فراگشت آن عمل به "من" . من در نگاه غير من ، نيكوكارم اما در نگاه من ، "مكار" هستم و "منكار " .
با این مردمکهای فرار بازیگوش میشود دوباره بر عاشقی لرزید
برای من که از خو ب بودن میترسیدم اتفاقهای خوبی در راه است و من آنقدر خوبم که دیگر نمیترسم |
About![]()
حال همه ما خوب است , اما تو باور مکن
Home
|