پرسه در تمام ناتمام
گاهی حتی کلمه ای نیستم دارم ازچله ای می آیم که سخت سخت بود میخواهم بروم میخواهم بمانم دارم در ترانه ای مبهم زاده میشوم گر میگرد آرام آرام هوای نبودنت در دوردست ترین نقطه تلاقی تمام که میشوم در آغوشت آنچنان خورد که دوست ترم بداری نوبت عشق بازی است با زخمهای خشم میخواهمت دربستری همیشه آغشته به رهایی که من باشم حجم یخ زده این روزهایم پیشکش روزهای عاشقیمان بیش از این ندارم نوبت توست که ذوب شوی من مالیخولیای هجی کردن دارم و عشقمان زخمی است یکدیگر را می آزایم بی آنکه بخواهیم شاید از بخت یاری ماست ٫گاهی که آنچه میخواهیم یابه دست نمی آوریم یا از دست میدهیم . دارم یادمیگیرم در روزمرگیهایم نفس بکشم ٫انگار دلم برای صورتک خوابهایم تنگ است کاش می آمدی مثل همیشه همانقدر دیوانه
گاهی یاد دیوانگیهایمان میخزد لا به لای انگشتانم
| Design By : Night Melody |

