تبليغاتX
پرسه در تمام ناتمام

پرسه در تمام ناتمام

 

مجالی میخواهم برای دیوانگی

این دخترک نمیدانم چند ساله آرام نمیگیرد

+نوشته شده در Thu 15 Oct 2009ساعت9:11 AMتوسط باران | |

 

 شعر ی که شکنجه میشود

در سرگیجه مکرر نشدنها

+نوشته شده در Tue 13 Oct 2009ساعت8:31 AMتوسط باران | |

 

نمیدانی

چقدر دلم دیوانگی میخواهد


از نوع با تو بودن


+نوشته شده در Mon 20 Jul 2009ساعت4:17 PMتوسط باران | |

 

هوای حوصله ابری است.....

+نوشته شده در Wed 8 Jul 2009ساعت6:34 PMتوسط باران | |

 

از بلاگ ویولت و   نقطه:

به نظرم بی نظیر بود.

گمان مبر كه چون بر تو مي خندم ، بر تو مي خندم . 

بر لاشهء طعمه ام مي خندم .

گمان مبر كه چون دست در دستت مي نهم ، دست در دستت مي نهم .

 دست در دست هوسبارگيهايم  مي نهم .

گمان مبر كه چون سكه اي در كاسه ات مي نهم ، سكه در كاسه ات مي نهم .

از آيندهء بي سکهء  خود  ترسانم.

گمان مبر كه چون عصاي پيري ات گشته ام ، عصاي پيري ات گشته ام .

از عصاي پيري خود هراسانم .

گمان مبر كه چون بر تو خيانت نمي كنم ، بر تو خيانت نمي كنم .

 از خيانتكاري تو لرزانم .

گمان مبر كه چون پشتت گشته ام ، پشتت گشته ام .

از بي پشتي خود پريشانم .

 

من در نفس هر عمل به "من" مي انديشم و به فراگشت آن عمل به "من" .

من در نگاه غير من ، نيكوكارم  اما در نگاه من ، "مكار" هستم و "منكار " .

+نوشته شده در Tue 30 Jun 2009ساعت4:59 PMتوسط باران | |

 

با این مردمکهای فرار بازیگوش

میشود دوباره بر عاشقی لرزید

+نوشته شده در Wed 20 May 2009ساعت9:54 AMتوسط باران | |

 

برای من که از خو ب بودن میترسیدم

اتفاقهای خوبی در راه است

و من آنقدر خوبم

که دیگر نمیترسم

+نوشته شده در Wed 29 Apr 2009ساعت11:17 AMتوسط باران | |

 

میخوانم خود را

خط به خط

سطر به سطر

رنگ به رنگ

زنی هجایی تازه از خویش را مزه مزه میکند

و سرشار میشود از صمیمیت تو

و ولع زیستن

 

 

+نوشته شده در Tue 28 Apr 2009ساعت10:55 AMتوسط باران | |

 

دلیل این که آرومم

امید لمس دستاتِ

همین لبخند پنهانی

کنار لحن گیراتِ

 

برای این روزها چیز بیشتری ندارم. به ننوشتن دچارم اما خوبم

+نوشته شده در Tue 14 Apr 2009ساعت1:16 PMتوسط باران | |

 

مهربانی بیدریغ نوازش دستان تو

حافظه زخمهای تن من

+نوشته شده در Tue 3 Mar 2009ساعت6:52 PMتوسط باران | |